سفر.................
اینجا شبه............................................
فقط مزاحم شدم واسه خداحافظی...............
اینجا شبه ، همه خوابند، یه عده تو خواب ناز یه عده تو خواب غفلت، ولی من بیدارم، پس معلومه هنوز غافل نشدم از بعضی چیزا.
اینجا شبه و یه نیمه از تیر ماه گذشته ، واسه همین شبا کوتاه شدن ، مثل فرصت من که خیلی کوتاهه واسه موندن.
اینجا شه ، همه خوابند اما یکی هنوز بیداره و داره با شرم به آخرین تابلوی تو توی قلبش نگاه می کنه اونی که با خط قرمز روش نوشتی دوست دارم و با خودش می گه یعنی باور کنم که همش دروغ بود.
اینجا شبه و یه عده از هراس شب به خونه هاشون پناه آوردن ، اما یکی دلشو زده به کوچه های تنگ و تاریک بی کسی ، و سرمست از شکست داره آواز مسافر قبل از سفر رو می خونه.
اینجا شبه اما یکی بیداره و داره خاطرات تورو همراه باقی خرت و پرتا می ندازه ته انباری، تا کوله بار سفرش را اینبار سبک تر ببنده، آخه نه دعای خیرت نه خاطرات شیرین هیچکودوم بدرقه راهش نمی شن، آخه اینبار نیستی که پشت سرش آب بریزی و با ناز بگی زود برگرد.
اینجا دیگه شب نیست آخه خورشید با اوین اشعه های نورانیش به مسافرر می گه، دیگه وقت رفتنه ، سفرت به خیر باشه مسافر ، ولی افسوس که وقتی دیگه کسی چشم به راهت نباشه دلت واسه برگشت تنگ نمیشه، شاید اینبار غربت تازه بشه خونه عاقبتت.
اینجا ظهر هوا گرمه مثل قلب تو تو روزای اول آشنایی، اون روزا که اسمم مقدسترین واژه بود برات، اما حالا کوره نفرت تو سینت داره گرمت می کنه، نترس دیگه کسی قلب تورو نمی خواد.
اینجا ظهره ، می خوام واسه آخرین بار یه نگاه بندازم به این شهر مه گرفته با این همه دل سنگی ، آره اینبار شاید بار آخر باشه که مسافرم، پس بدرود دل های سنگی.



